آترین عزیزمونآترین عزیزمون، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

... پرنسس ما

اولین سخن . . .

1391/11/14 10:25
نویسنده : مامان خاطره
112 بازدید
اشتراک گذاری

سلام نی نی قشنگم !!
امروز شنبه 91/11/14 و تو وارد هفته ی هشتم زندگی ات شدی عزیزم
از صبح یه حس عجیب دارم؛ هم خوشحالم و هم ناراحت . خوشحال از داشتن فرشته ای مثل تو و اینکه خدا من رو لایق تجربه ی مادری کرده و ناراحت از اینکه یکدفعه شرایط من و بابایی تغییر کرده و خیلی سخت شده و من نمیتونم اونطور که میخوام باشم.
نی نی جونم بابایی خیلی خوشحاله اما اونم به اندازه ی من(حتی حس میکنم بیشتر از من!!) نگرانه؛ نگران من و تو .
باباییت بیشتر از قبل به من توجه میکنه و اینم بخاطر وجود توه عزیزم. بابا بهنام همیشه بهترینه 
این روزا تو شرکت خیلی کار ریخته سرم آخه آقای بازدار هم رفته و من دست تنهام.
هیچ کس جز خانم هدایتی و آقای عامری نمیدونن من دارم مامان میشم. البته آقای بازدار هم فهمید ولی دیگه نیست, جاش خیلی خالیه. خدا رو شکر حداقل اونا هستن و حواسشون به من هست و نمیذارن من خیلی خسته بشم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان
16 خرداد 92 14:29
سلام نی نیت 6هفته ازنی نی من بزرگتره براش دعاکن که سالم وصالح بیادبغلم







ممنون که به نخود چی من سر زدی.
حتما همینطوره عزیزم, سالم و تپلی میاد تو بغلت.
شبنم
5 آبان 93 8:58
خاطره جان من عاشق دست نوشته های تو هستم خیلی با احساس و صادقانه می نویسی انگار که منم حس اون لحظات تو رو درک میکنم یه حس خوشحالی توام با یه ترس مادر شدن، مسوءل شدن و .... شبنم عزیزم ممنون بهمون سر زدی. امیدوارم خوندنشون بتونه بهت کمک کنه مامان آینده
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ... پرنسس ما می باشد